افسردگی؛ بیماری شایع قرن | بیماری

:
افسردگی؛ مریضی شایع قرن

:

ماهنامه پیام یاقوت – نیلوفر اسعدی بیگی: کسی که افسردگی رو رد کنه، به دنبال درمان اونم نیس و کسی که درمان نشه، اوضاعش بدتر و شدیدتر می شه.
نه به مهمانی میره و نه هیچکی رو به خونه اش دعوت می کنه. میگه حوصله دیدن کسی رو نداره و به همین بهونه از زیر بار مهمانی رفتن و مهمون دعوت کردن فرار می کنه.
البته نه این که فکر کنین وقتی مهمون نداره و در خونه تنهاست، خیلی به خودش می رسه یا خوش می گذرونه، نه این خبرها هم نیس. وقتی کسی در خونه اش حضور نداره، پخت و پز و آشپزخانه که بکلی تعطیل می شه و تمیز کردن خونه هم کاری غیر نیاز به نظرش می رسه. البته وای به روزی که بخواد خونه رو تمیز کنه، اون وقته که از سقف تا کف رو میشین و می سابد و همه جا رو برق میندازه. بعضی وقتا هم هوس می کنه غذایی بپزه و چیزی بخوره و باز اون وقته که اگه جلویش رو نگیرند، تا جایی که بتونه می خوره و انگار نه انگار که سیر شده.

چند وقتیه، هرکی اونو می بینه متوجه تغییر رفتار و اخلاقش می شه؛ این روزا اون همیشه می خواد تنها بمونه. انگیزه کافی واسه انجام دادن کارای عادی زندگی رو نداره و فکر میکنه زندگی اش پوچ و الکی س، اعتماد به نفسش شدیدا کاهش پیدا کرده و هیچ علاقه ای به انجام کارای روزمره نشون نمی ده.
پزشکان می گن دپرس شده و از وسواس هم رنج می بره اما کسی این مشکل رو باور نمی کنه!
افسردگی؛ اختلالی شایع ولی قابل درمان
افسردگی یعنی چی؟ این حرفا معنی نداره. مگه ما نبودیم، این همه بلا سرتون اومده اما هنوزم انگار نه انگار، زندگی می کنیم و واسه خودمون خوشیم. این حرف کسانیه که فکر می کنن افسردگی مریضی نیس و به خاطر همین هم تا جایی که بتونن اونو رد می کنن. نتیجه اش هم طبیعیه، کسی که افسردگی رو رد کنه، به دنبال درمان اونم نیس و کسی که درمان نشه، اوضاعش بدتر و شدیدتر می شه.
خوب یا بد، هنوزم خیلیا اینجور طرز فکری دارن و اون طور که باید و شاید به مشکلات روحی و روانی اهمیت نمی دن. به غیر از این گروه، بعضیا هم هستن که میخوان درمان شن ولی نگران حرف مردم هستن! این گروه می ترسن انگ مریض روانی به اونا بخوره و به خاطر همین اصلا دور و بر مطب روانپزشک و روانشناس هم پیدای شون نمی شه. با این توضیحات انتظاری هم نمی ره غیر از این که شرایط زندگی اینجور آدمایی به کلی از این رو به اونو بشه چون مشکلات روحی، روانی فقط شرایط روحی فرد رو تغییر نمی ده و برعکس، می تونه کل زندگی اونو دچار عوض شه.
طبق تعریفی که کارشناسان از این مشکلات ارائه می کنن هر نوع مشکلی که باعث تغییر افکار، احساسات یا رفتار آدم شه و کارکرد اونو در زمینه های جور واجور شغلی، خانوادگی و اجتماعی کم کنه به عنوان مشکلات روانی شناخته می شه و حتما باید به کمک کارشناسان درمان شه.
پس اگه یکی از اعضای خونواده شمام اینجور حس و حالی پیدا کرده، اونو نه سرزنش کنین و نه تنهایش بذارین، بلکه باید بیشتر از قبل همراهش شید و کمکش کنین تا هر چی زودتر بهتر شه.
دوست ندارم کاری انجام بدهم…
هر روز صبح که از خواب بیدار می شه، احساس می کنه هیچ امید و انگیزه ای واسه ادامه زندگی نداره. اصلا دلش نمی خواد چشم هاش رو باز کنه، دوست نداره نفس بکشه و از این که باید روز دیگری رو شروع کنه، ناراحت می شه. همسرش فکر میکنه اون قدر زندگی رو نمی دونه و بچه هاش هم نمی تونن حرفش رو بفهمن. چند وقتیه که خونه رو تمیز نکرده، لباسای بچه ها رو نشسته و غذایی واسه اونا نپخته، این کارا همسرش رو ناراحت کرده اما مرد نمی دونه مشکل چیه و چه کاری از دست اون ساخته.
اول با همسرش بحث می کنه، بحثا که نتیجه ای نمی ده به قهر و دعوا روی می آورد و دعواها هم کارگر نمی افته، تصمیم میگیره از اون جدا شه. البته جدا شدن اول فقط در حد حرفه اما کم کم موضوع جدی می شه و دیگه هیچ راهی باقی نمی مونه به غیر از جدایی. اگه از همون روزای اول هم می شد راه دیگه ای رو انتخاب کرد؛ می شد به جای بحث با زن که دچار افسردگی شده بود، همراهی کرد و به جای دعوا از کارشناسان کمک گرفت.
این خونواده راه رو اشتباه رفتن چون نشونه های افسردگی رو نمی شناختند و با روش برخورد و برطرف کردنش آشنا نبودن. به گفته روانپزشکان و روانشناسان، افسردگی علائم مختلفی داره که احساس ناراحتی همیشگی، ناامیدی، بدبینی، بی خوابی، به هم خوردن شرایط خواب و اشتها، احساس گناه، بی انگیزگی و در آخر افکار خودکشی یا آسیب رسوندن به خود از جمله اوناس. البته اگه از همون مراحل اولیه علائم رو بشناسین و به فکر درمان شون باشین، مشکل زیادی هم در این باره دارین و همه چیز به موقع حل می شه اما اگه دیر به فکر بیفتید، علائم پیشرفت می کنه و مریضی شدیدتر و حادتر می شه.

تنهایش نذارین
کم نیستن کسائی که در طول زندگی شون دچار افسردگی شدن یا در آینده ممکنه اونو تجربه کنن. یادمون باشه افسردگی خیلی هم عجیب و غریب نیس و این روزا خیلیا رو درگیر کرده اما به نظر می رسه تعداد کسائی که اونو پذیرفته ان و به موقع به دکتر مراجعه کردن، کمتر از کسانیه که فقط اونو رد کردن.
پس واسه هممون ممکنه شرایطی پیش بیاد که چند وقتی غمگین شیم، انگیزه نداشته باشیم یا نتونیم به کارای عادی مون برسیم. البته درسته که در این مواقع باید به فکر کمکای تخصصی باشیم و مشکل مون رو به درستی درمان کنیم اما کمک دور و بریا، مخصوصا اعضای خونواده هم در روند بهبود افسردگی می تونه تاثیر زیادی داشته باشه. پس اگه یکی از اعضای خونواده شمام با این مشکل روبروست:
* به حرف هاش گوش کنین. شخصی که دچار افسردگی می شه، شاید ترجیح بده سکوت کنه اما بعضی وقتا هم دوست داره با کسی حرف هاش رو در میان بزاره و در این مواقعه که باید بشینین و با آرامش به حرف هاش گوش بدین. البته یادتون باشه هیچ وقت رازهای اونو با شخص دیگری مطرح نکنین و اجازه بدین همیشه به شما اعتماد داشته باشه.
* به اون پیشنهاد کنین ورزش کنه. کسی که افسره س، خیلی هم دوست نداره به ورزش یا برنامه های تفریحی بپردازه اما شما باید تلاش کنین اونو به این کار تشویق کرده و به کمک ورزش، روحیه اش رو بهتر کرد. مثلا می تونیم بعدازظهرها یا شبا بعد از شام همه با هم به پیاده روی ساده و کوتاه مدت خانوادگی برید و از اونم بخواین با شما همراه شه. شاید در روزای اول، تغییر خاصی رو حس نکنین اما مطمئن باشین شرایط کم کم بهتر می شه.
* استرس زندگی اش رو کم کنین. دست کم در این روزا که افسره س و با ناراحتی درگیره، تلاش کنین اخبار و موضوعات استرس زا و ناراحت کننده رو کمتر به اون برسونین. یادتون باشه اون هر چی بیشتر بتونه در آرامش زندگی کنه و خیالش راحت باشه، افسردگی اش هم بهتر و زودتر برطرف می شه.
* حامی اش باشین. کسی که دپرس می شه باید مطمئن باشه تنها نیس و کسی رو داره که دوستش داشته باشه و به اون اهمیت دهد. کسی که بتونه با اون حرف بزنه و درد دل کنه. البته بدون این که قضاوتی درباره اش بشه. پس تا جایی که واسه تون امکان داره، تلاش کنین همراهش باشین و اونو تنها نذارین ؛ البته بدون قضاوت و پیشداوری.

* اونو مجبور نکنین خودشو خوشحال و سرحال نشون بده. باید قبول کنین فردی که دپرس می شه، نمی تونه خوشحال باشه و به موضوعات مثبت زندگی توجه کنه. پس الکی از اون نخواهید از زندگی اش لذت ببره، بخندهیا خوشحال باشه چون انجام دادن این کارا واسه کسی که درمان نشده، تقریبا محاله و اینجور درخواستی باعث می شه اون احساس کنه شما شرایطش رو نپذیرفته اید. پس یادتون باشه اینجور درخواستی نه فقط فایده ای نداره که حتی می تونه اونو از شما دورتر و افسردگی اش رو شدید شدن کنه.
* از اون بخواین به متخصص مراجعه کنه. شخصی که دچار افسردگی می شه، نمی تونه خیلی راحت در مورد مراجعه به دکتر و کمک گرفتن از اون تصمیم بگیره. پس شاید بد نباشه شما از اون بخواین یا حتی براش وقت بگیرین و اونو تشویق کنین به روانپزشک یا روانشناس مراجعه کنه.
روانپزشک یا روانشناس؟
وقتی حرف افسردگی و درمان اون به میان میاد، خیلیا از خودشون می پرسن واسه برطرف شدن علائم باید به روانپزشک مراجعه کرد یا روانشناس؟ البته بگذریم از کسائی که کمک گرفتن از کارشناسان رو جدی به حساب نمیارن و کاری به این کارا ندارن.
میان کسائی که در دسته اول هستن و میخوان از کمک کارشناسان استفاده کنن هم اختلاف نظری در این مورد هست؛ بعضیا می گن فقط باید به روانشناسان مراجعه کرد و بعضی هم مشورت با روانپزشکان رو پیشنهاد می کنن. با این حال، می گن اگه واسه درمان افسردگی به دارو نیاز داشته باشین، حتما باید از کمک روانپزشکان استفاده کنین و اگه افسردگی خفیفه و بدون نیاز به دارو برطرف می شه، روانشناسان می تونن به شما کمک کنن.
اگه هم نمی دونین شما در چه وضعی هستین و دارو می خواین یا نه، بهتره اول سراغ یکی از روانشناسان یا روانپزشکان برید تا اگه لازم بود اونا شما رو به همکاران شون برگشت بدن.
دارو معجزه نمی کنه
می گفتن دپرس شده. دکتر چند جور داروی جور واجور براش تجویز کرد و ما هم براساس دستور دکتر، داروها رو به اون دادیم اما انگار نه انگار؛ خبری از خوب شدن نبود که نبود. به خاطر همین هم عزممونو جزم کردیم داروها رو بریزیم دور و از اون بخوایم خودش کمک کنه تا زودتر خوب شه.

تعجب نکنین؛ هستن کسائی که فکر می کنن داروهایی که واسه درمان افسردگی، وسواس یا دیگر مشکلات روحی تجویز می شه، باید مانند مسکنا بکنه؛ یعنی همین که فرد اونو می خوره، علائم باید برطرف شه و فرد دپرس هم بشه مثل یه آدم سالم که هیچ وقت دپرس نبوده.
پس هر وقت که علائم افسردگی رو در یکی از اعضای خونواده تون دیدید و واسه درمانش اقدام کردین، منتظر بمونین تا به کار گیری داروها کم کم جواب بده. اینو هم به این موضوع دقت لازم رو به عمل بیارین یادتون باشه اعضای خونواده نقش مهمی در مصرف درست داروها دارن و وقتی که فرد دپرس یادش میره یا دوست نداره داروهایش رو بخوره، خونواده باید به اون کمک کنه.
بچه دار شده اما ناراحته
بچه اش به دنیا اومده و همه خوشحال هستن. خودش اما خیلی حوصله نداره و از تولد فرزندش اونطور که باید و شاید خوشحال نیس؛ البته میگه خوشحالم، اما خوشحالی اش با بقیه فرق داره. وقتی از اون می پرسیم چه اتفاقی افتاده، میگه انگار یه پرده سفید جلوی چشم هاش رو گرفته و همیشه از پشت اون پرده یا از پشت ابری گرفته باید به دنیای دور و برش نگاه کنه.
هیچکی حرف هاش رو نمی فهمد. مادرش میگه قدیم ترها این حرفا معنی نداشت و به خاطر همین هم حاضر نیس قبول کنه دخترش افسردگی داره. همسرش هم ناراحته اما نمی دونه چیجوری می تونه به اون کمک کنه.
اگه شمام اینجور تجربه ای دارین، یادتون باشه فرقی نمی کنه واسه اولین بار مادر شدین یا تجربه زایمون و بچه دار شدن رو داشتین چون در هر صورت ممکنه روزا و هفته های اول پس از تولد بچتون اینجور احساسی رو داشته باشین.
 البته اون طور که کارشناسان می گن اینجور احساساتی می تونه طیف بزرگی داشته باشه؛ طوری که بعضیا غمی جزیی و کوتاه مدت رو احساس می کنن و بعضیا هم دچار افسردگیای شدید و طولانی می شن؛ البته نکته باحال اینه که تقریبا ۸۰ درصد خانوما پس از زایمون اینجور حسی رو تجربه می کنن و همین موضوع نشون میده، افسردگی بعد از زایمون مشکلی شایعه.
* اما اگه کسی رو در دور و بریا خود می شناسین که تازگیا زایمون کرده و اینجور حسی داره:
تلاش کنین تا می تونین در انجام کارای خونه و رسیدگی به نوزاد کمکش کنین. هم اینکه حواس تون به خواب و تغذیه اونم باشه تا با مصرف غذاهای تازه و مقوی و استراحت کافی، بتونه وضع بهتری پیدا کنه.

* اگه تازگیا پدر شدین:
افسردگی پس از زایمون مشکلی متداوله اما این موضوع چیزی از وظیفه همسر کم نمی کنه. آقایانی که تازگیا پدر شدن، باید پس از تولد نوزاد شرایط همسرشون رو بفهمن و تا جایی که می تونن در انجام دادن مسئولیتای خونه با اون همراه شن. اینو هم به این موضوع دقت لازم رو به عمل بیارین خوبه بیشتر از قبل به اون بیان علاقه کنین و طوری نشون بدین که همسرتون احساس کنه به اون توجه دارین و از اون پشتیبانی می کنین. هر وقت همسرتون به کمک نیاز داره هم حاضر باشین و بذارین در طول روز چند دقیقه ای با شما صحبت کنه و حرف هاش رو خیلی راحت با شما در میان بزاره.
* مادرها هم باید مراقب باشن:
قبل از هر چیزی باید یادتون باشه، افسردگی پس از زایمون مشکلی شایعه که خیلیا ممکنه اونو تجربه کنن. پس بی دلیل خودتون رو سرزنش نکنین و هر چی زودتر به فکر درمان باشین. البته اگه اینجور احساساتی واسه یه مدت بیشتر از یکی دو هفته ادامه پیدا کرد، حتما به دکتر مراجعه کنین و از اون کمک بگیرین تا وضع شما هر چی زودتر بهبود یابد.
از طرف دیگه، تلاش کنین شرایط جدید زندگی خود رو قبول کنین و اونو الکی رد نکنین. شما حالا مادر شدین و باید قبول کنین شرایط فیزیکی، روحی، شخصی، مالی، مسئولیتایی که داشتین، فرصت آزادی که واسه خودتون می گذاشتین و ده ها موضوع دیگه تغییر کرده و شکل جدیدی به خودش گرف&

منبع : برترینا

منبع :

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *